عید آن باشد که جان شادی کند
جسم و جان رخ سوی آبادی کند
خود دو صد جامی برآرد ازشراب
کآن شراب از عشق استادی کند
عید آن باشد که از غوغای جان
خوش تو را شهباز و منقادی کند
بشکفد همچون بهاران باغ جان
خوش رود بی دام و صیادی کند
عید آن باشد که خلق از جوروکین
برکشاند خویش و فرهادی کند
خوش وزان گردد دم عدل و وداد
عشق همچون سرو شمشادی کند
عید آن باشد که انسان همچو گل
عطر خوش بفشاند و شادی کند
همچو یوسف بر رهد از قعر چاه
مصر جان را خوش ز آزادی کند
عید آن باشد که مهرافزون شود
چاره ای زان رنج و بیدادی کند
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۰ ساعت 21:10 توسط شاهد
|