ز بزم ماه شعبانی جهان را بزم و شور آمد
ز میلاد شهنشاهان دل و جان را سرور آمد
طلوع ماه نو بینم که از شعبان فراوان شد
عجب ماه دل آرامی که نور از صدر نور آمد
زلال از خانه وحیست وآن را مصطفی مخزن
کزآن سیمای شب پیما ز نزدیک و ز دور آمد
خوشا آنکوکه جان بیندنشان از بی نشان بیند
ببیند بزم سلطان را که جام و جان طهور آمد
دگرگون می شود عالم اگر جان ها به هم آید
چو جان جان نماید رخ دو عالم را نشور آمد
زخوان وحی می بینی که آرد جان مهرافروز
چو آید صورسلطانی همه جانها شکور آمد
ز شعبان انتظار آمد، سخن از شهسوار آمد
به وحدت آید ارجان ها، همان وقت ظهور آمد
چو پنهان است شاه من در این ابر زمستانی
مده غم جان شیرین را که آن ملجاصبور آمد
مرو راه فراق ای جان که شاهد را پناهی تو
چو غفلت بود و ابر شب خدایت بس غفور آمد