عید قربان است و قربانی خوش است

دل بدان درگاه سلطانی خوش است

آن که روزن کرد این زندان و رست

بیگمان در بزم رحمانی خوش است

حال آن کس بین که بشنید آن تعال

آمد اندر خوان مهمانی خوش است

چون به قربانگه در آید زان طلب

افتد اندر بحر حیرانی خوش است

ای خوشا آنکو که جوید وصل شه

لعل شاهی ازچنین کانی خوش است

حبذا جانی که جان شد چون خلیل

دید آتش، کآن گلستانی خوش است

کو خلیل، کو خوش به آتش در جهد؟

تا ببیند عیش و سرخوانی خوش است

هست نمرودی که چون قربان شود

شاهدا بینی که قربانی خوش است