عید آمد و عید آمد آن وقت سعید آمد
دف میزن و در نی دم کز شاه نوید آمد
برخیزد هل میزن در کوچه و در برزن
بنگر که ز جان جان، جان تو مزید آمد
از تن تو رها گشتی دریا شدی و کشتی
آن کشتی جان و دل در بحر امید آمد
مهمان شهی بودی کو خوان کرم بگشود
برخیز به شکرانه، کاین روح، رشید آمد
از خوان عطا خوردی جان سوی علا بردی
در میکده چون رفتی ، جان تو شهید آمد
چون ماه صیام آمد ساقی شه وسلطان بود
صد پرده تو بدریدی، مستی حمید آمد
بر بام، تو خوش رفتی چون کشتی نوح آمد
بر ساحل آزادی، جانی که رهید آمد
عیدست و بشکرانه برخیز و رکوعی کن
بین لطف انیس جان، چون حبل ورید آمد
شاهد تو اگر ماندی از خوان شه خوبان
آهی بکش از حسرت، غفار فرید آمد
فطر آمد و جان بشکفت صد راز مگو بنهفت
عاشق شده ای ای جان، عید آمد و عید آمد