رعد و برقی بود از جان شهان
کآن بر آمد بر تن و جان جهان

رعد و برقست این خروش انبیا
اندر این صحرای تاریک و سیا

رعدشان بر صورت آمد مستمر
برق شان معنا و شمسی مستقر

رعد، صوت آمد برای گوش ها
برق چون نوری، برای هوش ها

رعد و برقست این طریق انبیا
تابش از نوری به ظلمت های ما

همچو برقی دان در این ظلمتکده
محرم جان های شیدایان شده

این جهان، تاریکی آمد از قضا
شد چو خورشیدی طلوع انبیا

چشم عالم خیره اندر برق و تاب
گوش انسان جانب رعد و عتاب

خود بدانست این بشرکاندر جهان
آفتابی دان به ظلمت ها نهان

چون بدانست او،به نوری می رود
رعدو برق او را بدان سو می کشد

رعدوبرقش، آن عطای سرور است
برق شاهان چون پیام دلبر است

جمله شاهان قاصد صلح و خبر
جنگ شان از بهر صلح آمد اثر