ماه می خواری رسید ای جان جان
می بنوشانمان توای شه ، بی خزان
مستمان فرما که نک بی شادی ایم
می ببخش ای شاه جان و بی نشان
جام خوش نوشی که ، بستاند خمار
خواب شب آشفته سازد چون اذان
آن شرابی ده که نابست و رحیق
چشم و دل بگشاید از خواب گران
زان که ما در بند این نفس و تنیم
چون خمارانیم و چون زندانیان
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۳/۱۲/۱۱ ساعت 12:20 توسط شاهد
|