السلام ای برده از آدم سبق
السلام ای نوح و معنای فلق
ای رهیده از تن و اوصاف تن
ای برون از عقده های ما و من
از زمین پران و افلاکی شدی
در پریدن باز و چالاکی شدی
پرده ها بدریدی ای والا مقام
وصف نائی در بیان و در کلام
جستی از خاک و بساط خاکدان
پر کشیدی از زمین تا آسمان
سوی معراج از یقین بشتافتی
صد حجاب از تیرگی بشکافتی
قاب قوسین را تو ماوا ساختی
تا به او ادنای حق بشتافتی
کربلا را عرش و کرسی ساختی
رایت حق در جهان افراختی
جان جان بودی و پور مصطفی
خون بهایت دین حق را در بقا
تک سوار عشق و عزت های جان
ای تومصداق دو صد وصف نهان
سر بدادی تا که سر ننهی به دون
تخت استم از تو گردد واژگون
رسم آزادی نهادی در جهان
راه حریت نمودی چون اذان
چون اذانی کآن به بیداری دری
صد هزارن دل ز نامت می بری
معنی حجی و میقات و طواف
زمزمی و جوهری از نون و کاف
خود تو معنای صفا و مروه ای
معنی عرفان و حبل و عروه ای
همچو مصباحی وگفتا آن رسول
کشتی نوح و نجاتی را شمول
چون خلیل حق به نار اندر شدی
در طریقت چون مه و اختر شدی
همچو موسی بر صف استم زدی
زخم انسان را به جان مرهم زدی
عید قربانی تو ای سلطان عشق
عاشقان را هم توئی میزان عشق