ای رهیده زین جهان وزآن جهان
ای گذشته از تن ای دریای جان

معنی عشقی و عشق از تو روان
جان جانی ،همچو دریا بی کران

یوسفی تو مصر تن بودت وطن
رفتی از مصر و شدی بر لامکان

عین جانی، جاری اندر جوی حق
در شکاری جان و دل را بی زبان

چیره صیادی و خوش دل میبری
نور و مصباحی به هر دور زمان

دل به حق دادی و جان را در طبق
کی چنین وصفی درآید در گمان

صد هزاران دل به گردت در طواف
صد هزاران جان از آن شه مستعان

شاهدا بنشین بر این در روز و شب
تا که خوش بینی تو روی دلستان