افسوس که این مزرعه میراب ندارد
بین جوی فروان، که یکی آب ندارد
صد کیسه گندم که بدین شهر درآمد
پوسیده ز کج خوانی و دولاب ندارد
هر شهر پرازمسجدو آوای اذان است
خلقی همه سرگشته و محراب ندارد
جغداست دراین خانه و فریاد کلاغان
هر روز چو شب گشته و مهتاب ندارد
این شهر شده بتکده و مرجع تزویر
این خانه دگر مطبخ و اسباب ندارد
مستان همه در گوشه میخانه غریبند
خمخانه تهی گشت و می ناب ندارد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۹ ساعت 11:43 توسط شاهد
|