ای رسول حق ،چه نیکو آمدی
مرحبا جانا چه خوش خو آمدی

جان فدایت ای شه والا مقام
ای امین وحی و سلطان کلام

زان ولادت رخ نمود آن آفتاب
پاره شد از نور رخسارت سحاب

سر زد آن خورشید رویت از سما
آفتابی خوش بر آمد زان صفا

از قضای حق ز بحر و وز نهان
صد هزاران گوهر آوردی عیان

شد مبارک عالم از جان رشید
مهر خوشتابی که در صحرا دمید

حبذا ای شمس و ای روح روان
کز تو رخشان شد جهان بی کران

ای رسول لطف و مهر و مکرمت
خوش ترازجانی و جانها درپی ات

جام نو بفرست وجان ها تازه کن
جان و دل ها را به حق دروازه کن

ما همه مستیم از آن دریای نور
جملگان مهمان آن خوان سرور

بازمان خر ای تو نیکو مشتری
خوش ببر ما را به عشق آن سری

تشنگانیم ای شهنشنه، کن عطا
از همان کوثر که فرمودت خدا

تو بهانه ی خلق این خاک آمدی
هم خطاب لطف و لولاک آمدی

جان فدای خلق عظمای تو باد
جمله جانها مست صهبای تو باد

یک نظر فرما بر این مس ای شها
تا شود ز اکسیر این مس کیمیا