قدر تویی صدر توئی ای مه خوش لقای من
روح توئی ملک توئی ای ز تو این بقای من

باده توئی جام تویی مستی هر دام توئی
کیست نداند که توئی مسجد و خانقای من

وحی رسد ز عرش تو از کرمت به روز و شب
خوش کنی ار از آن کرم باز شود فضای من

نیست به غیر تو یقین در همه هستی و عدم
ای همه هستی و عدم خوف من و رجای من

نور توئی روزشب صور توئی نارشب طورتویی
کاش که بینم رخ تو خوش بزنی صدای من

شعله ی آن شجر توئی شمع شب وسحرتوئی
خوش بود آنکه از قضا پاک کنی خطای من

چاره کن این دل مرا شسته کنم خانه ی تو
خانه بروبم از خطا خود تو شوی جزای من