از زمین بیرون شد آن شه از قضا
رفت تا آنجا که عرش است و نها

رفت اندر بحر و با حق شد قرین
پر کشید از سجن و رفت تا انتها

از زمین رفت آنکه درکرسی و عرش
می شناسندش بسی بیش از سما

آن چراغ عدل شه از خاک دون
رفت و نورش بر نشست اندر بقا

در شب قدری که آن سلطان عدل
بال و پر بگشود وشد شمس الضها

در فراقش ارض و رضوان و فلک
دیده پر آبند و جان سوز از جفا